محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
41
اكسير اعظم ( فارسى )
بر فم معده و دخشت و خبث نفس هم سؤال بكند و اين آثار مادهء سوداوى بود . و اگر در قى هيچ خلط برنيايد پس از غلبه مرض باستعمال چيزهاى بادى و در حالت شكم سيرى و بعد از خواب بپرسد اگر هيجان مرض به خوردن اشياى نفاخ بگويد و تقدم درد معده و سكون مرض دماغى با سكون آن باشد علامت ماده ريحى بود . و اگر زيادتى مرض در شكم سيرى بگويد و با آن ديگر علامات سوء مزاج ساذج معده باشد از سوء مزاج ساذج بود . و اگر بعد از خواب و هنگام شكم تهى و تأخير غذا از وقت مقرره آن خصوصاً وقتى كه ناشتا در آفتاب مشى نمايند مرض غلبه كند و از ادنى سببى ضجر نمايد و از بوييدن چيزى بدبو غثيان عارض گردد نشان ضعف فم معده بود . و اگر علامات ديدان امعا مدرك گردد به شركت امعا باشد . و هرگاه ضرر در جگر يا طحال يا مراق يا رحم يافته شود مرض شركى كبدى يا طحالى يا مراقى يا رحمى باشد . و ايضا رحمى اكثر بعد ولادت يا اسقاط يا احتباس حيض و نفاس و قلت آن بود . و هرگاه مريض بگويد كه پيش از ظهور مرض دماغى چيزى مورچه مانند از دست يا پاى بجانب سر برمىآيد مرض شركى اطرافى باشد و شناخت نوع ماده هر عضو در مقامش مسطور گردد . بدان كه تا اينجا علامات امراض دماغى اصلى و شركى تمام شد اكنون علاج هر يك از اسباب مسطوره بقلم مىآيد مطابق سبب مشخص به عمل آرند ليكن پيش از بيان آن بعض قوانين علاج كلى كه در اكثر امراض دماغى به كار آيد مرقوم مىگردد بر آن نظر دارند . علاج كلى امراض دماغى بايد دانست كه دماغ عضوى است رئيس و مبداى حواس ظاهرى و باطنى پس هر مرضى كه بدان لاحق شود حسب سبب به ازاله آن توجه بليغ نمايند مثلًا اگر سبب آن مرض غلبه كيفيتى از كيفيات اربعه چون حرارت و برودت و جز آن باشد به تعديل آن كوشند بدانچه ضد وى بود بى تنقيه و در حرارت دماغ تبريد بلامبالغه كنند بهر آنكه غلبه حرارت بدين محل موافقتر است و در برودت تسخين به مبالغه بايد كرد و كثرت استعمال حموضات مناسب نبود خصوص وقتى كه سرفه يا نزله نيز شامل بود ادويه و اشربه شيرين اختيار نمايند و عند قبض طبيعت ملينات آن به كار برند . و به قول شيخ در امراض سر به ملين طبيعت حاجت كثير بود پس بايد كه تليين آن مدام ملحوظ دارند . و اگر سبب مرض غلبه ماده بود پس در دموى فصد قيفال كفايت كند . و اگر امر عظيم و خون در كمال غلبه و وفور و هيجان باشد فصد وداج را تجويز نمودهاند و ليكن چون در اين خطر است بايد به فصد ديگر عروق سر بپردازند هرچند كه بدفعات باشد و در ديگر اخلاط بعد نضج و تفتيح مجارى بمسهلاتش استفراغ فرمايند . و شيخ الرئيس و بعض شراح قانون مىنويسند كه هرگاه غلبه مواد در دماغ دريافت شود و اراده استفراغ آن نمايند پس اگر با وجود غلبه اخلاط ديگر دلائل كثرت خون دريابند ابتدا به فصد قيفال و ديگر عروق سر مثل رگهاى پيشانى و بينى و عروق ناحيه گوش و مانند آن كنند اما اگر امتلا مختص به رأس باشد اكثر فصد اين عروق كفايت كند . و اگر در بدن نيز امتلا بود فصد سر را بر فصد اين عروق مقدم دارند و الا در تقدم فصد عروق مذكوره خوف جذب مواد بسيار به سوى سر و جلب آفت بود و ابتدا به فصد با وجود غلبه اخلاط ديگر بهر آن است كه فصد استفراغ مشترك براى اخلاط است پس با خون اخلاط ديگر نيز كه مختلطاند دفع شوند و لهذا شرط نمودهاند كه فصد را وسيع در طول بگشايند و چون قدرى خون خارج گردد يك لمحه دهن رگ را بانگشت بگيرند تا اخلاط ديگر در آنجا آيند زيرا كه طبيعت حامى و حافظ بدن حتىالمقدور خون صالح را محافظت مينمايد و دم فاسد و اخلاط ديگر را دفع ميسازد پس انگشت بردارند كه قدرى خون ديگر دفع گردد باز لمحه دهن رگ را بانگشت بگيرند و همچنين تا آخر فصد و در هنگام كمال غلبه و هيجان خون تنها و به اخلاط ديگر بايد كه قصور در اخراج خون ننمايند بلكه خون وافر بگيرند و بسا است كه فصد تام كفايت نمايد و مراد از فصد تام آن است كه فصد را گشاده بگشايند و آن مقدار خون بگيرند كه قريب به غشى گردد و اطفال و ضعفا و حوامل را فصد جائز نيست و عند ضرورت شديد حجامت مجوز است و يا ارسال علق . و اگر اخلاط ديگر باشد نگاه كنند كه آيا مرض رأس به شركت جميع بدن است يا نه پس هر خلطى كه غالب بود و در جميع بدن شريك باشد نخست بعد انضاج آن تنقيه عام جميع بدن به مسهلات و مقيات نمايند و بعده به تنقيه خاص دماغ متوجه شوند و استفراغات مختصه آن استعمال كنند اگر دانند كه ماده در دماغ نضيج است و الا بعد تنقيه عام بدن تا نضج آن در تنقيه دماغ تأخير كنند و نضج ماده دماغى بمشاهده خروج فضول مثل مخاط و غير آن از دماغ اگر بسيار رقيق يا بسيار غليظ نباشد بلكه سهل الخروج و معتدل القوام بود دريافت گردد . و اگر به شركت بدن نيست متوجه استفراغ دماغ گردند و در آنجا كه مرض بمنتهى رسيده باشد و پيش از آن انضاج ماده بمرخات و نطولات و ضمادات ضمادات منضجه نيز نموده باشند تنقيه مواد بغراغر و ديگر مستفرغات مختصه آن فرمايند به شرطى كه از غرغره خوف آفتى در ريه و نزول نوازل از جنس خلط